تبليغاتX
علمدار غریب

                           علمدار غریب

شهید مهدی زین الدین:در زمان غیبت به کسی منتظر گفته می شود که منتظر شهادت باشد.


http://img.tebyan.net/Big/1389/07/2237221613379692471614629107420863125216.jpg


در اواخر سال ۱۳۰۷ هجری خورشیدی در روستای ایرای لاریجان آمل متولد شد. در سن شش سالگی، به مکتبخانه رفت و خواندن و نوشتن یاد گرفت. تعدادی از جزوات متداول در مکتبخانه‌های آن زمان را خواند و در خردسالی، تمام قرآن را هم یاد گرفت. سپس وارد دورهٔ ابتدایی دروس حوزوی شد. تاریخ ورود وی به حوزهٔ علمیه، مهرماه سال ۱۳۲۳ هجری شمسی بود. متون ابتدائیهٔ درس حوزه را در آمل در نزد استادان محمد غروی، عزیزالله طبرسی، شیخ احمد اعتمادی، عبدالله اشراقی، ابوالقاسم رجائی و آیت‌الله فرسیو و سایرین فراگرفت و در آمل، آغاز به تدریس چند کتاب مقدماتی نمود.

در شهریور ۱۳۲۹ خورشیدی به تهران آمد و چند سالی در مدرسهٔ حاج ابوالفتح به سر برد و باقی کتب حوزوی را نزد آیت‌الله سید احمد لواسانی خواند. چندین سال در مدرسهٔ مروی به سر برد و زیر نظر آیت‌الله محمد تقی آملی و حاج میرزا ابوالحسن شعرانی طهرانی (به مدت ۱۳ سال) درس خواند و از ایشان اجازهٔ اجتهاد دریافت کرد. در سال ۱۳۴۲ هجری شمسی به قصد اقامت در قم، تهران را ترک گفته و پس از ورود به قم، آغاز به تدریس معارف حوزوی و فنون ریاضی نمود.

در‌‌ همان دوران بود که به ملاقات امام خمینی (ره) رفت. خودش دربارهٔ این دیدار این‌طور می‌گوید:

«قبل از پانزده خرداد سال ۱۳۴۲ که در تهران مشغول تدریس بودم، شنیدم حضرت آیت الله العظمی امـام خمینی (قدس سـرّه) روحانیــانی را که برای ایام محــرّم جهت تبلیغ به اطراف و اکناف می‌روند موظف نمـوده انـد که مسـایل اجتمــاعی و سیـــاسی عالَـم اسلام و مشکلات جـامعه مســلمین و خصـوصـاً اوضاع ایــران را به گوش مـردم بــرسانند و مــردم را در این زمینه آگاه نمایند.

لذا بنده که برای ایام محرّم عازم آمل بودم احســاس کــردم این وظیفه متــوجه من نیـز می‌باشـد و باید در انجام آن بکوشـم، بـدین جهت قبـل از آنکه بسوی آمل بروم خود را به قم رسانیدم. قمی که با هیچ یک از خیابان‌ها و کوچه‌هایش آشنا نبودم. سراغ منزل امام را گرفتم و به حضورشان شرفیاب شدم و به محضرشان عرضه داشتم که بنده حسن حسن‌زاده آملی هستم و فعلاً در حوزهٔ علمیهٔ تهران مشغول تحصیل و تدریسم. اساتید من عبارتند از حضرت علامه میرزا ابوالحسن شعرانی و… شنیدم که حضرتعالی، روحانیون را مکلف کرده‌اید تا مسائل سیاسی و مشکلات اجتماعی مسلمین را برای عموم مردم بیان کنند. لذا من که یکی از اطبای سر‌شناس آملم و جهت تبلیغ عازم آن دیارم، آمده‌ام به شما بگویم من هم مانند دیگران در خدمتم و شما نیز انشاءالله در اهدافتان موفق خواهید شد و همه با هم دست بدست هم می‌دهیم و انشاءالله تعالی کشور را از دست فسقه و فجره نجات می‌دهیم و دین خدا را پیاده می‌کنیم.»

در خصوص علامه، مطالب زیادی گفته شده و به ابعاد تربیتی، عرفانی، اخلاقی و علمی ایشان پرداخته شده است. به طور مثال، دختر ایشان من‌باب سیرهٔ تربیتی علامه می‌گوید:

«ایشان هیچ اجباری در تربیت علمی و دینی فرزندان به خرج نمی‌دانند. به هیچ وجه اهل اجبار نبودند؛ نه در تحصیل علوم و نه حتی در مسائل سلوکی؛ فقط از ما می‌خواستند که واجبات را ترک نکنیم، تنها براین مسئله تاکید شدید داشتند. بار‌ها به ما فرموده‌اند که من مسلمان تقلیدی نیستم، بیشتر مکاتب مادی و غربی را بررسی کرده‌ام و فهمیده‌ام که آن‌ها در برابر سوالات فیزیک و متافیزیک به طور جامع پاسخی ندارند، از همین طریق به پوشالی بودن آن‌ها پی بردم. بعد از آن هم به سراغ ادیان مختلف رفتم و پس از تحقیقات کامل، فهمیدم که هیچ کدامشان کلام و حرفی را به اتقان قرآن و کلام ائمه اطهار ندارند، لذا دین اسلام را پذیرفتم و بحمدالله شیعه دوازده امامی هستم.»

اما آنچه در خصوص اکثر علما، بویژه حضرت علامه حسن‌زاده اتفاق افتاده، غفلت از وجه سیاسی ایشان است. تا جایی که بعضاً تصور می‌شود این بزرگواران، رویکرد سیاسی نداشته و شاید این سکوت ساختگی، نشانه‌ای‌ست از عدم همراهی آن‌ها. در حالی که این آیات الهی، از حامیان خاص نهضت خمینی کبیر بوده و هستند.

به طور مثال، دربارهٔ آیت‌الله حسن‌زاده باید گفت همراهی علامه با انقلاب اسلامی، بعد از پیروزی آن بیشتر شد. خصوصاً پس از رحلت حضرت امام و به رهبری رسیدن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، جملاتی که ایشان نسبت به رهبر انقلاب فرموده‌اند جالب توجه است.

برای نمونه، استاد رمضانی پیرامون سفر مقام معظم رهبری به آمل، خاطره‌ای تعرف می‌کنند که جالب توجه است:

«روزی خدمت علامه بودم و در مورد تعابیری هم‌چون «قائد ولی وفی»، «رائد سائس وفی»، «مصداق بارز نرفع درجات من یشاء» و «دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد» که ایشان برای مقام معظم رهبری به کار برده‌اند، گفت‌وگو و سؤال ‌کردم. چرا که آن زمان برخی نتوانستند این ستایش‌ها را تحمل کنند و به استاد خرده گرفتند. وی افزود: به استاد عرض کردم که برخی، عبارات شما در تمجید از مقام معظم رهبری را برنتافته‌اند. ایشان فرمودند: این عناوین بسیار خوب و به‎جا بود و از نظر بنده هیچ مشکلی ندارد.»

این سخنان حضرت علامه در شرایطی است که علامه عظیم‌الشأن حضرت آیت‌الله حسن‌زاده آملی در استقبال از رهبر انقلاب، جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید. علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: «اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.»

و یا در جایی دیگر به رهبر انقلاب فرمودند: «به جد اطهرت قسم که اگر می‌شنیدم که تو دست کجی، یک دونه خرما را می‌شنیدم یا می‌دیدم که دستت کج بود ولو به یک دونه خرما، به استقبالت نمی‌اومدم. چون می‌بینم پاکی اومدمُ چون می‌بینم به اخلاص داری کار می‌کنی اومدم.»

اما ابراز ارادت حضرت علامه به رهبر انقلاب به همین‌جا ختم نمی‌شود. زیرا بعد از این دیدار، استاندار مازندران به همراه جمعی از مسؤولان استانداری، با آیت الله حسن‌زاده در آمل دیدار کردند. آیت الله حسن‌زاده آملی با اشاره به توصیه‌های مقام معظم رهبری در امورات مختلف، در خصوص امر ولایت فرمودند: «همگان باید عامل موثری باشیم و برای تقویت جایگاه ولایت فقیه سعی کنیم.»

اما یکی از شاگردان بنام ایشان نیز، در خصوص این دیدار خاطرۀ جالبی تعریف می‌کنند. حجت‌الاسلام والمسلمین صمدی آملی، یک روز پس از سفر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به آمل به دیدار علامه رفته و ایشان، نکته‌ای در خصوص دیدار مذکور فرمودند: «اگر یک میکرون در آقای خامنه‌ای غل و غش، ناخالصی، غل و غش و (هر تعبیری می‌خواهید)، یک میکرون، یک میلیونوم، یک هزارم این‌ها در ایشان می‌دیدم نمی‌آمدم، چه کار دارم؟»

حضرت علامه حسن‌زاده در جای دیگری پیرامون حضرت آفا فرموده‌اند: «گوشتان به دهان رهبر باشد. چون ایشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن (عج) است.»

این جملات وقتی بیشتر معنا پیدا می‌کند که بدانیم صاحب تفسیر المیزان، علامه عارف آیت‌الله طباطبایی درباره شاگردش علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را کسی نشناخت جز امام زمان (عج).

این بیانات علامه را باید در کنار نامهٔ ایشان به فرزند خود گذاشت. ایشان در قسمتی از این نامه می‌نویسند:

«و بدان که علم و عمل دو حقیقت انسان سازند و علم، امام عمل است، و اکنون هنگام تحصیل علم و اعتیاد به عمل صالح ان عزیز است، به انتظار فردا مباش که به فرمودهٔ انسان اگاهی:

در جوانی به خویش می‌گفتم شیر شیر است گر چه پیر بود

تا به پیری رسیده‌ام دیدم پیر پیر است گر چه شیر بود»

به عبارت دیگر، توصیفات، بیانات و نظرات علامه در خصوص نهضت امام خمینی (ره) و حمایت از مقام معظم رهبری، تا زمانی که به مقام عمل نرسد، ارزشی نداشته و لازم است تا از چنین الگوهایی که خود، مصداق کانل عالم عامل هستند، تأثیر عملی ببینیم و در میدان امتحان، خود را نشان دهیم. البته با عنایت به اینکه، «به انتظار فردا مباش». خود علامه جای دربارهٔ این موضوع گفته است:

«بدان که باید تخم و ریشه سعادت را در این نشأ، در مزرعه دلت‏ بکارى و غرس کنى. این‏جا را دریاب، این‏جا جاى تجارت و کسب و کار است؛ و وقت هم خیلى کم است. وقت‏ خیلى کم است و ابد در پیش داریم. این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کنم، فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش‏». یعنى شتران تشنه را مى ‏بینید که وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى ‏کوشند و مى ‏شتابند و از یکدیگر سبقت مى ‏گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى که گنج‏ هاى رحمان ‏اند این چنین باشید. بیایید به سوى این منبع آب حیات که قرآن و عترت است. وقت‏ خیلى کم است و ما خیلى کار داریم. امروز و فردا نکنید. امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اکثر مردم به علت تسویف، به کیفر اعمال بد این‏جاى خودشان مبتلا شده‏اند.» تسویف یعنى سوف سوف کردن، یعنى امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن، امسال و سال دیگر کردن. وقت نیست، و باید به جد بکوشیم تا خودمان را درست‏ بسازیم.»

منبع: بولتن نیوز


سلامتی امام خامنه ای (روحی له الفدا) صلوات





نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط dadagholam



http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/2/10/159709_424.jpg



سروده حجت‌الاسلام محمدي گلپايگاني، رئيس دفتر رهبر معطم انقلاب در خصوص خليج فارس:


به مکر و خدعه کجا مي‌شود، ز مام جدا
 
که پارس، پهنه دريادلان و شيران است
 
خليج فارس چگونه شود خليج عرب
 
که هر که گفت چنين، مبتلا به هذيان است
 
بگو به سِفله نادان، که عِرضِ خويش مَبَر
 
که شيرِ شرزه، کجا بيمش از شغالان است
 
چگونه منکر نام بلند فارس شود
 
بر اين خجسته لقب، صد دليل و برهان است
 
مگر نمي‌شنود بانگ فارس از موجش
 
به بخت دولت ايراني‌اش، خروشان است
 
تلاطمي که به پهناي خود برانگيزد
 
نشانِ خشم وي از مکر بدسگالان است
 
کسي که خانه و خوانش، طفيل بيگانه است
 
خيالِ خامِ وي از فکرت پريشان است
 
به پاسداري از او، ارتش و سپاه و بسيج
 
به مرز پرگهرش، جملگي به فرمان است
 
به يک اشارت رهبر، اميرلشکر عشق
 
بناي کاخ ستم از اساس ويران است
 
اگر که سخت بُوَد عبرت از قرون سَلَف
 
مرور قصة صَدّاميان که آسان است
 
نبوده است زنسل عجم ابوسفيان
 
مسلّم است که فرزند آل قحطان است
 
نبوده است ز ايرانيان يکي بوجهل
 
شناسنامه ما بوعلي و سلمان است
 
مباد خالي از اين نام 'علو يا' هرگز
 
خليج فارس که فرزند مام ايران است


سلامتی امام خامنه ای (روحی له الفدا) صلوات




نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط dadagholam



فاطمیه


سید حمیدرضا برقعی در سروده‌ای با عنوان «کوچه تاریک» نزدیک بودن ایام فاطمیه را به ما یادآوری کرده است.

 
به گزارش خبرگزاری فارس ، سروده این شاعر ارزنده قمی به مناسبت ایام فاطمیه تلنگری است که یادمان نرود ایام فاطمیه در راه است...
 
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
 
اتفاقی مقابلم رخ داد
 
وسط کوچه ناگهان دیدم
 
زن همسایه بر زمین افتاد
 
 
 
سیب‌ها روی خاک غلطیدند
 
چادرش در میان گرد و غبار
 
قبلا این صحنه را... نمی‌دانم
 
در من انگار می‌شود تکرار
 
 
 
آه سردی کشید، حس کردم
 
کوچه آتش گرفت از این آه
 
و سراسیمه گریه در گریه
 
پسر کوچکش رسید از راه
 
 
 
گفت: آرام باش! چیزی نیست
 
به گمانم فقط کمی کمرم...
 
دست من را بگیر، گریه نکن
 
مرد گریه نمی‌کند پسرم
 
 
 
چادرش را تکاند، با سختی
 
یا علی گفت و از زمین پا شد
 
پیش چشمان بی‌تفاوت ما
 
ناله‌هایش فقط تماشا شد
 
 
 
صبح فردا به مادرم گفتم
 
گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست
 
طرف کوچه رفتم و دیدم
 
در و دیوار خانه‌ای مشکی است
 
****
 
با خودم فکر می‌کنم حالا
 
کوچه ما چقدر تاریک است
 
گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
 
راستی! فاطمیه نزدیک است...


از کرامت بر جبین ما همه      ثبت کن هذا محب فاطمه





سلامتی امام خامنه ای (روحی له الفدا) صلوات





نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 توسط dadagholam



حسين شريعتمداري در سرمقاله امروز كيهان نوشت:

1-اوايل آبان ماه 1384- اكتبر 2005- خبرنگار «سي.ان.ان» كه براي تهيه گزارش و مصاحبه به كيهان آمده بود، با اشاره به حمله نظامي آمريكا به عراق و حضور همزمان نظاميان آمريكا در شرق و غرب ايران- افغانستان و عراق- نظر نگارنده را دراين باره جويا شد كه به وي گفته شد؛ «اگر آقاي جرج بوش آدم جنايتكاري نبود وظيفه خود مي دانستيم براي سلامتي و طول عمر وي دست به دعا برداريم»! و در مقابل ابراز تعجب خبرنگار سي.ان.ان كه در همان حال به دوربين دار و صدابردار براي ضبط دقيق صوت و تصوير تاكيد مي كرد به ايشان گفته شد «شما آمريكايي ها نمي دانيد كه برخورداري از دشمن نادان چه امتياز بزرگي است»! و در ادامه به نمونه هايي از دستاوردهاي حمله نظامي آمريكا به عراق كه علي رغم خواست جرج بوش نصيب ايران شده بود اشاره رفت، چند ماه بعد از پخش اين مصاحبه از شبكه تلويزيوني سي.ان.ان. «براون بك» سناتور جمهوريخواه از كانزاس كه به كينه توزي عليه جمهوري اسلامي معروف است و يكي از مدافعان سرسخت تحريم ايران بوده است نيز در يك كنفرانس خبري به مقايسه ميان اهداف از قبل اعلام شده آمريكا در حمله به عراق و آنچه كه آن هنگام به دست آورده است پرداخت و با اشاره به سرنگوني رژيم صدام، حاكميت اسلامگرايان در عراق، آسيب جدي گفتمان ليبرال دموكراسي در منطقه، تبديل عراق به همپيمان استراتژيك جمهوري اسلامي ايران و... نتيجه گرفت كه هزينه هاي مالي و تلفات انساني اين حمله نظامي به آمريكا تحميل شده است و دستاوردهاي آن به حساب منطقه اي جمهوري اسلامي ايران ريخته شده. سناتور براون بك در همين كنفرانس خبري با لحني نيشدار گفت «مقايسه سود و زيان حمله نظامي آمريكا به عراق اين تلقي را پيش مي آورد كه حمله نظامي به عراق را جمهوري اسلامي ايران به پرزيدنت جرج بوش تحميل كرده است»! اين بخش از اظهارات سناتور براون بك با واكنش فوري و تند سخنگوي كاخ سفيد روبرو شد كه آن را با منافع ملي آمريكا ناسازگار ارزيابي كرده بود و سناتور جمهوري خواه كانزاس توضيح داد كه در اظهارات خود جدي نبوده و قصد شوخي داشته است! و اين در حالي بود كه براون بك شواهد محسوس و قابل مراجعه اي را به اظهارات خود پيوست كرده و نشان داده بود طرح حمله نظامي آمريكا به عراق «احمقانه»! بوده است.

2- روز چهارشنبه 4 آبان ماه جاري -26 اكتبر 2011- خانم هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در اقدامي غيرمنتظره كه با توجه به جايگاه و موقعيت سياسي وي در هيئت حاكمه آمريكا، «بيرون از عرف ديپلماتيك» ارزيابي شده است، ابتدا با شبكه فارسي زبان «بي بي سي» و ساعتي بعد با شبكه فارسي زبان صداي آمريكا «VOA» به مصاحبه نشست و اظهارات سخيف و خنده داري درباره جمهوري اسلامي ايران بر زبان آورد كه با جرأت مي توان گفت، نمايش قابل تقديري! از يك دشمن احمق بود و جا دارد مردم ايران و همه ملت هاي مسلمان همنوا با حضرت سجاد عليه السلام، خداي مهربان را به خاطر ارزاني داشتن اين دشمن نادان شاكر باشند، اگرچه به قول سعدي؛
«از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش به درآيد»!

پرداختن به تمامي اظهارات خانم هيلاري كلينتون در دو مصاحبه پي در پي او با شبكه هاي تلويزيوني فارسي زبان انگليس و آمريكا اگرچه به نمايش گذاردن دست خالي مقامات آمريكايي در مقابله و چالش با ايران اسلامي است و اميد است صدا و سيماي كشورمان متن كامل اين دو مصاحبه را به جاي يكي از برنامه هاي «رازبقا» پخش كند! ولي اين مختصر را گنجايش آن پرحرفي نيست و از اين روي به چند نكته گفتني درباره مصاحبه هاي ياد شده بسنده مي كنيم.

3- وزير امور خارجه آمريكا، ابتدا به پشتيباني دولت آمريكا از فتنه 88 و اينكه «دولت آمريكا، در حمايت از معترضان هرچه از دستش برمي آمد انجام داده است» اشاره كرده و از ناكامي اين فتنه آمريكايي-اسرائيلي ابراز تأسف مي كند. خانم كلينتون اعتراف مي كند كه عوامل داخلي فتنه از آمريكا خواسته بودند «دولت آمريكا در حمايت از جنبش سبز(!) به گونه اي عمل كند كه عامل و حامي اصلي اين جنبش تلقي نشود». تا اينجا وزير خارجه آمريكا بي آن كه بخواهد و يا متوجه باشد كه دست به چه اعترافي زده است، يك گام بلند و سودمند به نفع جمهوري اسلامي ايران برمي دارد و برتمامي مستندات به دست آمده از فتنه 88 و اعترافات بازداشت شدگان مهر تائيد مي زند و علي رغم تبليغات گسترده رسانه هاي آمريكايي و انگليسي و اسرائيلي كه عاملان و سران فتنه 88 را بي تقصير معرفي مي كردند، خانم كلينتون از جايگاه وزير خارجه آمريكا تصريح مي كند كه فتنه گران «ستون پنجم» آمريكا در ايران اسلامي بوده اند و بديهي است كه در تمامي سيستم هاي حقوقي دنيا، «ستون پنجم»ها به اشد مجازات محكوم مي شوند.

4-خانم هيلاري كلينتون، چنانكه گويي با هووي خود «خانم مونيكا» جرّ و بحث كرده و براي او خط و نشان مي كشد در اظهاراتي سخيف و احمقانه مي گويد اگر معترضان در ايران نيز مانند مردم ليبي از آمريكا درخواست كمك كنند، دولت آمريكا به كمك آنان مي شتابد! اين تهديدهاي ناشيانه در حالي است كه اولا؛ مردم ليبي با دخالت ناتو در انقلاب اسلامي آنان به شدت مخالف بودند. ثانيا؛ آمريكا، انگليس، فرانسه، ايتاليا و اسرائيل را حاميان اصلي سرهنگ قذافي مي دانستند و در تظاهرات پيوسته خود بيشترين اعتراض ها را عليه اين چند كشور غربي كه مهره هاي اصلي «ناتو» هستند، سرداده بودند و نهايتا نيز علي رغم تلاش گسترده آمريكا و متحدانش با صراحت اعلام كردند كه خواستار برپايي يك نظام اسلامي در كشورشان هستند. ثالثا؛ خانم كلينتون فراموش كرده است كه مردم مسلمان ايران با چه قدرت و اقتداري گروهك هاي تروريستي مسلح را به زباله دان تاريخ فرستادند، بنابراين اگر نگاه كلينتون به مردم ايران است كه مردم ايران در جريان فتنه 88، حماسه 9 دي و حضور همه ساله 22 بهمن و اخيراً در استقبال بي نظير و مثال زدني از رهبر معظم انقلاب در سفر ايشان به كرمانشاه كه در سراسر ايران اسلامي تكرارشدني است و... نفرت و انزجار عميق خود از آمريكا و متحدانش را به نمايش گذارده اند و اما، چنانچه منظور كلينتون، اصحاب اندك و كم شمار فتنه 88 است كه بايد گفت؛

«موز را زور و قوتي گر بود كمر خويش راست مي فرمود»!

5- يكي از خنده دارترين بخش از اظهارات هيلاري كلينتون، آنجاست كه درباره اتهام اخير دولت آمريكا به جمهوري اسلامي ايران، سخن مي گويد. اين بخش از سخنان خانم كلينتون به اندازه اي بي پايه و اساس است كه مجري شبكه بي بي سي با پوزش از وي، مي گويد؛ بسياري معتقدند كه اين اتهام و طرحي كه به ايران نسبت داده مي شود «پيش پا افتاده» و «مبتذل» است- مجري از اين اتهام با واژه BANAL ياد مي كند- و خانم كلينتون كه از اين سؤال به طور محسوسي عصباني شده است به ادعانامه- كيفرخواست- دادستان كل آمريكا عليه «منصور ارباب سيار» اشاره مي كند و به جاي ارائه دليل براي اثبات اين ادعا مي گويد «سپاه قدس سابقه اينگونه عمليات را دارد و اين خود دليل محكمي است بر اين كه مي تواند در توطئه قتل سفير عربستان نيز دست داشته باشد»! و هيچ نشانه اي از سوابق مورد ادعاي خويش ارائه نمي كند. خانم كلينتون كه انگار متوجه پريشان گويي خود شده است در ادامه پاسخ به سوال ياد شده مي گويد «البته اميدواريم دولت آمريكا بتواند اين اتهامات را در دادگاه ثابت كند»!
گفتني است كه طي 32 سال گذشته براي اولين بار است كه يكي از اتهامات دولت آمريكا به جمهوري اسلامي ايران نه فقط با مخالفت، بلكه با تمسخر بسياري از مقامات رسمي و رسانه هاي معروف آمريكايي روبرو مي شود. تا آنجا كه هفته نامه آمريكايي «تايم» علي رغم نزديكي اعلام شده با كاخ سفيد، اين اتهام را مضحك و با سناريوهاي تخيلي فيلم هاي هاليوودي قابل مقايسه دانسته است و «رابرت بائر» مأمور برجسته سيا در خاورميانه اظهار مي دارد: سطح كار نيروي قدس بسيار بالاتر از آن است كه چنين طرح هاي دم دستي داشته باشد و خطاب به دولتمردان آمريكايي مي گويد: «با شناختي كه من از نيروي قدس دارم، اگر تصميم بگيرد كه شما بميريد، حتما خواهيد مرد»!

هيلاري كلينتون كه فهميده است پاسخ وي به پرسش ياد شده تا چه اندازه بي پايه و سخيف بوده است در مصاحبه بعدي با VOA- در همان روز- به فكر جبران مي افتد و در پاسخ به همين سوال فقط مي گويد «ما اسناد فراواني در اختيار داريم كه در دادگاه ارائه خواهيم كرد»!

6- وزير امور خارجه آمريكا در پاسخ به اين سوال كه «شما از يكسو مي گوئيد طرفدار جدي مردم ايران هستيد و از سوي ديگر دست به تحريم هايي زده ايد كه آثار آن متوجه همين مردم است» مي گويد «آمريكا چاره اي جز انجام اين تحريم ها ندارد»! و هنگامي كه با پرسش بعدي مجري كه اشاره تلويحي به تناقض ميان ادعاي مردم دوستي آمريكا و تحريم عليه همين مردم روبرو مي شود، يك برگ ديگر به نفع جمهوري اسلامي ايران رو مي كند و بي آن كه متوجه باشد، اعتراف مي كند كه هدف اصلي از تحريم ها و اتهام تروريستي اخير به ايران، ايجاد تمايل در جمهوري اسلامي ايران به مذاكره با آمريكاست و با استيصالي كه آشكارا نشان مي دهد آمريكا تا چه اندازه از اين كه مورد تحقير ايران قرار گرفته عصباني است، ابراز اميدواري مي كند كه ايران در پي اين تحريم ها به مذاكره با آمريكا تن بدهد. به بيان ديگر، خانم كلينتون با صراحت به دست بالا و اقتدار جمهوري اسلامي ايران در چالش با آمريكا اعتراف مي كند. اظهارات خانم كلينتون درباره انقلاب هاي اسلامي منطقه و ادعاي حمايت از آنها در حالي كه خروش مردم در تمامي تحولات اخير عليه ديكتاتورهاي دست نشانده آمريكا نظير حسني مبارك، بن علي، عبدالله صالح، پادشاه اردن، آل سعود، آل خليفه و... است نيز قبل از آن كه تعجب آور باشد خنده دار است و موارد ديگري از اين دست كه در اين وجيزه نمي گنجد و تنها مي توان از ژرفاي دل دست به دعا برداشت و از خداي مهربان، ادامه مسئوليت خانم هيلاري كلينتون در پست وزارت امور خارجه آمريكا را آرزو كرد!

7- و بالاخره، نكته درخور توجه اين كه در هيچيك از دو مصاحبه ياد شده هيچ پرسشي درباره جنبش فراگير وال استريت و دامنه گسترده آن به بيش از 1200 شهر بزرگ از 84 كشور جهان مطرح نمي شود و حال آن كه مردم آمريكا و ساير كشورهاي اروپايي مخالفت جدي خود با نظام سرمايه داري را به صراحت فرياد مي زنند و با شعار معروف «ما 99 درصديم كه تحت سلطه يك درصدي حاكمان آمريكايي و اروپايي قرار گرفته ايم» ضمن تاكيد بر غيرمردمي بودن اين حكومت ها از ادامه جنبش تا رسيدن به خواسته هاي مشروع خود سخن مي گويند و به گفته تمامي صاحبنظران اروپايي و آمريكايي جنبش وال استريت، اصلي ترين، جدي ترين و بي سابقه ترين تهديد عليه دولت هاي غربي است. از اين روي حضور شتابزده و غيرمنتظره هيلاري كلينتون در دو شبكه مورد اشاره برخلاف ظاهر آن، نشانه استيصال آمريكا در مقابل جنبش وال استريت، احساس ضعف و شكست از خيزش هاي اسلامي منطقه و سقوط پي درپي ديكتاتورهاي دست نشانده است كه به اعتراف استراتژيست هاي معروف آمريكايي و اروپايي در تمامي اين تحولات اثرپذيري از انقلاب اسلامي ايران به وضوح ديده مي شود. مردم در آمريكا، انگليس، ايتاليا، يونان و...خيزش خود را با حركت انقلابي مردم مصر در ميدان «التحرير» مقايسه مي كنند. در اقدام مضحك هيلاري كلينتون نبايد وحشت آمريكا و متحدانش از حج امسال و فرياد برائت از مشركين ملت هاي مسلمان را كه اين روزها به فريادي فراگير تبديل شده است، ناديده گرفت.


پی نوشت :

دلم خیلی بی تابی می کنه برای محرم ان شا الله تا محرم زنده باشیم.


سلامتی امام خامنه ای (روحی له الفدا) صلوات




نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم آبان 1390 توسط dadagholam



رده اول: سرنوشتی که یک لحظه تغییر کرد

فرماندهان ارشد سپاه از جمله فرمانده کل سپاه پاسداران سردار عزیز جعفری برای تودیع و معارفه فرمانده ارشد جدید جنوب شرق و قرارگاه قدس به زاهدان آمده بودند. تعداد زیادی از مردم، فرماندهان نظامی، سران طوایف، مسوولین ارشد استانی و... در سالن مورد نظر جمع بودند.

سردار جعفری به یک‌باره می گوید تصمیمش عوض شده و می خواهد به‌جای سردار خضرايي، آقای شوشتری را معرفی کند. همراهان می گویند که دیگر فرصتی نیست. عزیز جعفری می گوید از خود شوشتری بپرسیم. سردار شوشتری دست‌هایش را به علامت کسب اجازه برای سخن گفتن بالا می کند ولی به یک‌باره رها می کند و می گوید هرچه شما امر کنید، قبول می کنم، موافقم!

چند روز بعد؛ وقتی از سردار شوشتری ماجرای دست بلند کردنش را پرسیدند، گفت: دستم را بلند کردم که بگویم من مشکل دارم، اجازه بدهید خود سردار خضرایی باشد. من هنوز خانواده ام در مشهد هستند. اما یک حسی در درونم گفت از امام رضا خجالت نمی کشی؟ او مشکلات تو را حل می کند، قبول کن. لذا دستم را سریع پایین آوردم و مخالفتی نکردم.

پرده دوم: خدمت‌گزاری شبانه روزی سردار 61 ساله

فروردین ماه سال 88 شهید شوشتری ضمن حفظ سمت جانشینی نیروی زمینی سپاه مأموریت خود را در سیستان وبلوچستان آغاز به‌کار می کند. او که پیش از این در مناطق مرزی مانند کردستان و غرب کشور سال‌ها فرماندهی کرده است، کار در مرزهای شرقی را هم به‌خوبی بلد است. شبانه روزی فعالیت و تلاش می کند.

تمام فکر سردار این شده بود تا ناامنی های جنوب شرق را تبدیل به امنیت پایدار کند. برای این کار، مهم‎ترین روش را واگذاری امنيت جنوب شرق كشور به مردم خود آن منطقه می دانست و می گفت تنها دادن سلاح کافی نیست بلکه باید به مردم این منطقه برای رفع مشکلات‌شان در ابعاد مختلف نقش های پررنگ داد.

در کنار این موضوع، مسائلی همچون محرومیت زدایی، دیدار با سران طوایف و برپایی بیمارستان های صحرایی را به صورت دوره ای و مرتب دنبال مي‌كرد. چه بسیار مردم محرومی که هزینه درمان خود را نداشتند و به صورت رایگان در این بیمارستان های صحرایی درمان شدند.

این اقدامات خالصانه موجب شد که خیلی زود نام سردار "نورعلی" در منطقه طنین انداز شود. باور بعضی ها نمی‎شد كه یک سردار 61 ساله این‌قدر انرژی داشته باشد.

پرده سوم: سردار در قامت یک پدر برای محرومین

سردار شوشتری تنها وقتش را به دیدار سران طوایف و جلسات امنیتی کلان اختصاص نمی داد. هر زمانی که فرصتی پیش می آمد، خودش مستقیم به مناطق محروم می رفت و حتی برای ایجاد اشتغال جوانان آن منطقه دست به‌کار می‌شد.

ارتباطش چنان با مردم صمیمی شده بود که خیلی از آن‌ها حتی شماره موبایل شخصی او را هم داشتند و هروقت با مشکلی برخورد می کردند، مستقیما به خود او زنگ می زدند و او هم صمیمانه جواب‎شان را می داد و مشکل‌شان را پیگیری می کرد.

یک‌بار در یکی از مناطق بلوچستان نام بیش از 300 زن بلوچ را به او دادند که بی‌سرپرست شده بودند. در بلوچستان تعداد زیادی از ازدواج ها ثبت نمی شوند، زنان پس از طلاق یا فوت همسرشان از بسیاری خدمات از جمله بیمه و... محروم می مانند. سردار، بیمه این زنان را خود شخصا پیگیری کرد و به مسئولین استانی می گفت نیاز به آوردن مدرک نیست و پس از آن هم تمام آن‌ها را تحت پوشش کمیته امداد قرار داد.

سردار به‌اينجا نيز اكتفا نكرد و دستور داد تا براي آن‌ها اشتغال‌ ايجاد شود. بعد از شهادت شوشتری برخی از همان زنان می گفتند که دوباره ما بی سرپرست شدیم و بچه هایمان یتیم. سردار حتي براي خانواده اعداميان هم كار مي‌كرد و مي‌گفت اگر كسي اعدام شده، خانواده او چه گناهي كرده است؟ به خانواده فقرا سركشي كرده و مشكلات آنها را برطرف مي‌كرد، به طوري كه بعد از شهادت ايشان در هر روستايي كه تا اسم سردار شوشتري آورده مي‌شود، مردم غصه‌دار می شوند.

پرده سوم: سنگ اندازی‌های شروع می‌شود

با آمدن سردار، برخی جریان‌هاي وهابی در منطقه شروع به تبلیغات مسموم علیه وی کردند و تلاش می کردند که مردم بلوچ را از او دور کنند. همان زمان، سال 88، فتنه برای فضای کشور حاکم شده بود. مسئول ستاد موسوی در سیستان و بلوچستان در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی اقدامات سردار را تفرقه‌انگیز لقب می دهد!

از سوی دیگر، گروهک ریگی نیز كه از اغتشاشگران سبز حمایت می کرد، با عناوین مختلف در فضای مجازی و از طریق عواملش تلاش می کرد با جوسازی مردم را نسبت به او بدبین کنند. با همه‎ی هجمه رسانه ای که عوامل فتنه و وهابیون درباره شهید شوشتری مي‌كردند، راه به جایی نبردند و هر روز سران طوایف و مردم به او نزدیک‎تر می شدند.

کار به جایی رسید که برخی از سران طوایف را که سال‌ها بود باهم درگیر بودند، با واسطه‌گری سردار با هم آشتی کردند. برای همین بود که عوامل استکبار تنها گزینه باقی مانده در مواجهه با سردار شوشتری را ترور وی قرار دادند.

پرده چهارم: گزارش چند ماه خدمت

روز قبل از حادثه پیشین که شهید شد، در تهران به دفتر فرمانده نیروی زمینی سپاه رفت، گزارش اقداماتش را با حزن و اندوه خاصی می داد، می گفت، آقای اسدی! در بلوچستان عده ای نان خوردن هم ندارند. خیلی از کسانی که قاچاقی هستند، به دلیل فقر مالی است. او ادامه داد که سپاه در این منطقه تمام قد وارد میدان شده و به بسیاری از مشکلات منطقه رسیدگی کرده از مسائل بهداشتی تا امنیتی؛ ا لآن وضع استان بسیار مطلوب شده است، گزارش که تمام شد، گفت ولی این استان آینده خیلی بهتري هم خواهد داشت.

پرده پنجم: پيش بيني محل شهادت

احمد کاظمی که از غرب آمد و فرمانده نیروی زمینی سپاه شد، شوشتری را نیز با خود آورد و به عنوان جانشین خود منصوب کرد. پس از شهادت کاظمی، شوشتری حالات عجیبی داشت، گویا خودش نیز می‌دانست که بعد از احمد کاظمی نوبت اوست. یک‌بار در گعده‌ی دوستانه‎اي گفت: «از خدا خواسته ام اینجا -بلوچستان- محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران، من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من، مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند." حرف هایش به‌گونه ای بود که می دانستیم همين‌طور خواهد شد.

پرده ششم: آخرین سخنرانی قبل از شهادت

قبل از آخرین همایش که قرار بود در پیشین برگزار شود، در جلسه ای با حضور برخی از سران طوایف و معتمدین سیستان و بلوچستان گفت: «اگر امروز هم هر دیوانه و هر ابلهی دستش به این کشور دراز شود، دستش را قطع می کنیم. ما همان آدم ها هستیم و با همان انگیزه و همان اراده. حالا درست است که موهای‌مان سپید شده است، اما امروز برای شهید شدن بیشتر آماده هستیم، چون آن روز یک آرزوهایی توی دل‌مان بود، اما امروز همه آرزوهای‌مان تمام شده. امروز برای شهادت از هر روزی آماده تر هستیم."

پرده هفتم: سفر آخر

مشهد که بود خادم حرم امام رضا هم شد. یک‌بار یکی از خادمین به او گفته بود "من چند سالی در سیستان و بلوچستان بوده ام و به لحاظ محرومیت با هیچ جای ایران قابل قیاس نیست، بهتر است که دیگر از خدمت کردن دست بکشید و بیایید مشهد و استراحت کنید، سردار هم جواب داده بود: نه!، الان خدمت کردن در سیستان و بلوچستان لازم است و باید به مردم محروم این استان خدمت کرد."

برای آخرین بار که در سفر آخرش برای خادمی حرم امام رضا مشهد آمده بود، به یکی از خادمین گفته بود که شاید این آخرین کشیک من دم در طلا حرم باشد!

پرده آخر: ساعت پرواز 9 صبح

محل همایش بعدی، منطقه پیشین بلوچستان بود. شب قبل از حادثه تروریستی پیشین برخی از بلوچ‌ها تابلوهایی با شعارهای "‌ای رهبر آزاده آماده‌ایم، آماده"، "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند"، در سالن همایش نصب کردند و معتقد بودند که این شعارهای ملی و مذهبی ماست و ما به حمایت رهبری زنده هستیم. برخی از برادران پاسدار گفتند در محل همایش با توجه به اوضاع امنیتی یک ایست بازرسی برپا کنیم ولی این کار را نکردند زیرا شوشتری همه برنامه‌ها را به خود مردم واگذار کرده بود و هیچ دخالتی نداشت و این‌بار هم با ایست بازرسی مخالفت کرد و گفت: این کار را نکنید و بگذارید مردم بلوچ خودشان کارها را بكنند.

عقربه های ساعت، 9 صبح را نشان می داد که شوشتری وارد محل برگزاری همایش شد و در ابتدای کار به قسمتی رفت که تعدادی از بلوچ ها در حال حصیر بافی بودند. یک پیرمرد به همراه نوه خردسالش هم در میان حصیرباف‌ها بودند. عامل انتحاری ریگی که قبلا به جرم حمل کراک و دزدی دستگیر شده بود و صبح زود از پاکستان برای اقدام تروریستی به همایش آمده بود نیز خود را در میان حصیر باف‌ها پنهان کرده بود که ناگهان صدای مهیبی همه را در بهت فرو برد. هرکسی به گوشه ای پرتاب شد. پیرمرد و کودک خردسال جنازه‌های‌شان تکه تکه شد.

برخی افراد که کمی از شوک خارج شده بودند، به دنبال شهید شوشتری می گشتند. سردار کمی حالت نشسته به خود گرفته بود با همان حال شهادتین را به زبان جاری می کرد و لحظاتی بعد هم به هم‌رزمان شهیدش کاظمی، باکری و برونسی پیوست.


سلامتی امام خامنه ای (روحی له الفدا) صلوات




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 توسط dadagholam